یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار شد و در مشهد مقدس تقریبا همان نفرات قبلی به مجلس راه یافتند. با عنایت به بیانبه گام دوم انقلاب و تاکید رهبر معظم انقلاب بر جوانگرایی انتظار این بود که شورای وحدت نیروهای انقلاب حداقل دو نفر حوان را در لیست ائتلاف قرار دهد ولی متاسفانه طوری برنامه ریزی و عمل شد که نیروهای جوان و شایسته از گردونه رقابت ها مجبور به انصراف شوند. در همین زمینه بخش هایی از سخنرانی دکتر وحید جلیلی با عنوان آسیب شناسی جریان اصولگرایی که در مرداد 1396 ایراد شده و بیانیه ایشان و دو نفر دیگر از نیروهای جوان و انقلابی مشهد برای استحضار ایفاد می گردد:

حزب الله واقعی و حزب الله دروغین
یکی از مهم ترین مبانی نظام جمهوری اسلامی یا نظام ولایت فقیه این است که ما معتقدیم درنظام دینی کسانی باید جایگاه های حقوقی را در ساختار قدرت در دست بگیرند که دارای صلاحیت حقیقی باشند، اصلا ولایت فقیه وجمهوری اسلامی با همین گزاره آغاز می شود که : " جایگاه های حقوقی در اختیار صلاحیت ها و اصلحیت های حقیقی" !
ولی فقیه اقتدار خودش را از کجا می آورد؟ از اعتباریات ؟ از اینکه اسمش در فلان لیست بوده یا فلان ائتلاف چرتکه ای ِ سیاسی حمایتش کرده ؟ یا از یک سری حقائق و شایستگی های واقعی؟
چرا کسی نمی تواند منّتی بر سر رهبر انقلاب بگذارد، مثلا یک عده از خبرگان جمع بشوند وبگویند چون ما به شما رای دادیم پس شما اینجا این خلاف را بکن! ایشان بلافاصله به آنها خواهد گفت که می خواستید رای ندهید! چرا؟ بخاطراینکه آن ویژگی هایی که برای آن جایگاه مشخص شده در او تعیّن پیدا کرده است و شما از لحاظ شرعی هیچ حجتی نداشتید که به کس دیگری بخواهید رای بدهید. منّتی بر سر او ندارید.
ولی فقیه کسی است که نه تنها صلاحیت دارد بلکه اصلحیت دارد. نمی شود نظامی با این شعار، با این مبنا آغاز بکند و بعد به مرور ، یک عده با قیافه های ظاهرالصلاح تلاش کنند که این اصول را تغییر بدهند و بعد با وقاحت خودشان را اصولگرا ودیگران را ضد ولایت فقیه بنامند!
اصولگرایی سکولار پ!
این اتفاقی است که در یکی دو دهه اخیر در جمهوری اسلامی ابتدا به شکل نامحسوس شروع شد و الان متاسفانه انا رجل می زند و با وقاحت ، میدان داری می کند.
بعضی مناسبات که به اسم اصولگرایی در کشور حاکم شده ، رسما و علنا مناسبات سکولار و ضد دینی است، رسما و علنا مناسبات خلاف حجت شرعی و حجت دینی است ولی هم چنان این نام را یدک می کشند، نام های تهی، عناوین پوچ!
یک عده آمدند گفتند که ما در جمهوری اسلامی باید تشکیلاتی عمل بکنیم،خب حرف بدی نیست اما تشکیلات با کدام مبنا؟ با چه ضوابطی؟ تحت چه مراقبت هایی؟ به مرور دیدیم که تشکیلات محض ! تشکیلات کمونیستی ! مقدس ترین جریان های نظام را تلاش کردند تبدیل به تشکیلات کمونیستی و تشکیلات چینی کنند .همه اش از بالا به پایین و دستوری و الزام بدون اقناع، تبدیل کردن انسان هایِ مختارِ مجاهدِ داوطلبِ مبتهجِ معنویِ بصیرِ حجت جو به مهره های تشکیلاتی مثل آدم های ماشینی. استحاله "بسیجی" به "بسیطی" ! بسیجی باید مصداق المومن کیس باشد. پیاده نظام انقلاب اسلامی باشد ولی پیاده و بسیط نباشد.
اشعری مسلکی را مد کردند. در شهرهای مختلف در انتخابات مجلس یا … به جای آنکه ببینند چه کسانی شایستگی حقیقی دارند و برای آنها تبلیغ کنند قاعده را بر عکس کردند ؛ گفتند ما به جای آدم شایسته دنبال آدم هماهنگ (همان حرف گوش کن و اهل لابی ) هستیم. هر که با ما جماعت " لابیست" هماهنگ بود شایسته است !
"شایستگی؛ ملاک حقیقی ندارد. همه اش اعتباری است و مبنای اعتبار ، تغلب تشکیلاتی است اگر چه از راه اغوا و حذف و قالتاق بازی به دست آمده باشد ! " این گزاره ، کلید براندازی نظامی است که اساسش طبق نظریه ولایت فقیه، بر شایستگی حقیقی کارگزاران، بنا شده.
اگر در حالی که تفکر ولایی اساسش شایستگی و اصلحیت حقیقی است، مخالفان این تفکر اسم خودشان را گذاشته باشند اصولگرا ! باید منتظر خیلی اتفاقات ناگوار باشیم.
هیچ کس اجازه ندارد تفکر را تعطیل کند، آگاهی بخشی و اقناع را تعطیل کند و تشکیلات ماشینی را جایگزین همه چیز بکند، این حتما خلاف مبانی انقلاب اسلامی است.
جریانات هلو – لولو
در همین مشهد ما یک جریاناتی، من اسمشان را جریانات هلو-لولو گذاشته ام، با لولو کردن یک سری جریانات دیگر و ایجاد یک هیجان کاذب تلاش کردند و متاسفانه موفق هم شدند ، جریانات حزباللهی را و بدنه مردمی انقلاب را بترسانند و بگویند که فعلا وقت این حرفها نیست؛ چون یک لولویی وجود دارد به نام جناح مثلا دوم خرداد یا اصلاح طلب یا فلان؛ بنابراین باید مبانی خودتان را کنار بگذارید و رایتان را بدهید ما دولپی مثل هلو تناول کنیم. آگاهی را، تحلیل را، تبیین را، اقناع را، بیّنه را، از فضای انتخاب سیاسی حذف بکنیم به جای آن، اضطرار را ، شرایط بحرانی را و به تبعش حکومت نظامی را ، اجبار را ، الزام را، تشکیلات را جایگزین بکنیم.
اینها اول می گویند "فعلا" شرایط اضطراریست و لولو ممکن است بخوردتان و چشمتان را ببندید و به ما اعتماد کنید. اما کم کم می بینند چه فرمول خوبی!
چرا همیشه شرایط را اضطراری نگه نداریم؟! وقتی که با القای شرایط اضطراری می توانیم از پاسخگویی فرار کنیم و حرف غلط خودمان را و آدمهای کم صلاحیت یا بعضا فاسدِ حرف گوش کنِ خودمان را به کرسی بنشانیم و بسیاری چهره های حزب اللهی ِ اصلح و مستقل و ناهماهنگ با لابی ها را حذف کنیم ، چرا به خودمان زحمت بدهیم؟
تعبیر دیگری که من در مورد اینها به کار بردم، "دوپینگیها" بود که ما به جای اینکه پهلوانانه در صحنه سیاسی چالش کنیم، دوپینگ بکنیم. وقتی که می توانیم با استفاده از یک سری امکاناتی، توده را بسیج بکنیم و این توده بسیج شده را با ترساندن از حریف ، مجبور بکنیم که به کاندیداهایی رای بدهند که آن کاندیداها، هیچ اصلحیتی لااقل ندارند(در بسیاری از موارد که حتی صلاحیت هم ندارند) ابتدا با این شروع کردند، گفتند فعلا رقیب خیلی جدی است، لولو خیلی خطرناک است، فعلا صحبت نکنید، به همین لیستی که ما میگوییم رای بدهید، سؤال هم نکنید که آقا این آدم چقدرساده زیست است؟ چقدر اهل تفکر است؟ چقدر اهل اصرار بر موضع حق است؟ چقدر اهل هزینه دادن سر بزنگاهها برای حمایت از انقلاب اسلامی است؟ نه! این سوال ها را تعطیل کنید، ما پشت درهای بسته مینشینیم، برای شما تصمیم میگیریم، لیست مشخص می کنیم، شما بروید به اینها رای بدهید. صبح روز انتخابات، لیست میآمد درِ خانه، میگفتند بروید به همینها رای بدهید. کسانی که اسمهایشان را هم، مردم به زور بلد بودند، تا چه برسد به این که برنامه این ها را بدانند، آرمان اینها را بدانند، سابقه اینها را اطلاع چندانی داشته باشند و …
و اسمش را هم میگذاشتند لیست ولایت! لیست آقا!
دیگر ظلم از این بالاتر به ولایت نمیشود کرد؛ که یک تفکر ضد ولایی دیگران را متهم بکند به ضد ولایت فقیه!
در همین شهری که بچه حزباللهیها برای دیالمهها تبلیغ میکردند که آنها رای بیاورند، کسانی توسط عناصر موجّه، خواصِّ ظاهرالصّلاح _مراکزِ خوشنام _ تایید شدند و با همین شیوهی کمونیستی رای آوردند، که بعدها ما اینها را در یک بزنگاههایی، دراردوگاه مقابل دیدیم!
کسانی که بچه حزباللهی ها به اینها رای داده بودند و در مساجد و پایگاههای خودشان برای اینها بدون هیچ فکری، تامّلی تبیلغ کرده بودند، یک دفعه دیدند اینها که صد و هشتاد درجه تفکرات مقابل را دارند حمایت میکنند!
بعضی دیگرشان علنا خیانت نمی کنند اما آدمهای ساکتی هستند؛ در بسیاری از بزنگاهها اگر در کنار فتنهگران نایستادند، اما سکوت کردند، توان خودشان را، آبروی خودشان را برای حمایت از انقلاب به صحنه نیاوردند.
این چیزهایی که من دارم میگویم، درباره مصداق مشهد است، اما حتما کسانی که این بحث را می بینند یا می خوانند، مصادیق متعددش را در ذهنشان، در استان ها و شهرستانهای خودشان، به یاد خواهند آورد.
اصولگرانماهای تروریست و قتل عام های خاموش!
به مرور به جایی رسیدیم که همه چیز شد اعتباری!
و ترورها آغاز شد. ترور چه کار میکند؟ ترور یک آدم صالح را از دسترس جامعه خارج میکند.
با این تروریسم موجّه ، عناصر بسیاری را در این ده بیست سال اخیر حذف کردند.
انقلاب اسلامی نیروهای زیادی را پرورش داده بود، تربیت کرده بود. نیروهایی که هم خلوص داشتند، هم تخصّص داشتند، هم تجربه داشتند، ولی اتّفاقا به خاطر همین خلوص و تخصص وتجربهشان، نمیتوانستند با لابیهای سیاست، با پاتوقهای قدرت _چه چپش،چه راستش، چه اصولگرایش، چه اصلاحطلبش_ تعامل بکنند.
میدیدند مناسبات در آن فضاها مناسبات دیگری است!
اینها ترور شدند. از لحاظ جسمی ترور نشدند، ولی توان آنها و قابلیّت و ظرفیّت آنها، از مردم، از انقلاب، از نظام، از رهبری دریغ شد.
باز شما نمونههای متعدد اینها را در شهرستانهای مختلف میبینید. در همین مشهد بسیاری آدمهای قابل وجود داشتند و وجود دارند، که جریان حزباللابی ! آنها را حذف میکند با قیافه ظاهرالصلاح ! در شهرهای دیگر هم که من پای درددل دوستان حزباللهی مینشینم، میبینم که یک چنین فضایی متأسفانه وجوددارد.
یک اشعری مسلکی، یک نوع تفکر کمونیستی میآید در بین حزباللهی ها نفوذ میکند و آنها را مجاب میکند که از مبانی انقلابی دست بردارند، از سلوک دینی در عرصه سیاست دست بردارند و گردن بگذارند به تاکتیکها و تکنیکهای یک سری آدمهای سیاست زده .
تکنیسینهای انتخاباتی که توسط بعضی از نهادها، تریبون در اختیارشان قرار میگیرد، اینها بشوند ایدئولوگهای انقلاب اسلامی!
امروز با وفور این تکنسینها و تاکتیسیَنهای سیاستزده، جایی برای ایدئولوژی و سلوک مکتبی باقی نمیماند.
مهم این است که قبیله ای که اسمش را اصولگرا گذاشته ایم حاکم باشد؛ حالا با مبانی دینی شد، شد، نشد از چین ، کمونیستیاش را وارد میکنیم، بهتر هم جواب میدهد. حوصله پاسخ دادن و مسئولیت پذیرفتن هم نداریم.
وقتی که میشود با متهم کردن دیگران به ضدّولایت فقیه، به راحتی فضا ایجاد کرد و دوپینگ کرد و انتخاباتهای متعددی را برد، برای چه ما باید بیاییم برای توده، برای جمهور مردم وقت بگذاریم؟ برای آحاد تکتک مردم ارزش قائل باشیم؟ آنها را قانع بکنیم، آنها را مجاب بکنیم؟ آنها را از لحاظ فکری اشراب کنیم، سیراب کنیم؟ برای چه باید این کار را بکنیم وقتی روشهای بسیار سادهتری وجود دارد که با دو مانور سیاسی، میتوانیم به نتیجه برسیم.
اولین مخالفان سلوک انقلابی؛ خودی اند!
این را از این جهت خدمت شما عزیزان عرض میکنم که شمایی که دارید بحمدالله روی مبانی انقلاب اسلامی، کار میکنید، حواستان باشد که در مقابل شما، فقط آنهایی که از لحاظ گفتمانی، پرچمهای مخالف برافراشته اند نیستند، بلکه امروز در گام اول کسانی جلوی سلوک انقلابی را میگیرند، که در بین خود انقلابیها متاسفانه تریبوندار هستند و تشکیلات دارند و برای خودشان عناوین پرطمطراق میتراشند.
باید آماده بشویم، امروز روز ویرایشِ تفکر انقلابی است. روز ویروس زدایی از تفکر انقلاب اسلامی است.
تا ما این ویروسزدایی را انجام ندهیم، آنقدر ضعیف خواهیم شد که نه در برابر حریفهای قَدَر که در برابر حریفهای ضعیف هم خواهیم باخت.
منبع: آفتاب نیوز،
کد خبر: ۴۶۲۸۶۱
تاریخ انتشار : ۰۲ مرداد ۱۳۹۶
برچسب:
نویسنده: باران پارسامنش